|
امام رضا (ع) میگویند : گر با منی در یمنی گر در یمنی با منی . این گفته صدق تمام ۱۴معصوم است. میدونی یعنی چی ؟ یعنی اینکه اگر من در یمن باشم و تو دلت با من باشه تو هم در یمن با منی و اگر تو در یمن باشی و دلت به من وصل باشه هر کجا که من باشم تو هم با منی مثلا :مشهد .گرچه وقتی دلت وصل میشه خودت متوجه نیستی که با آنها هستی . خیلی ها یک بار به زیارت میروند و می آیند و خیلی ها هم که دلشون پیش امامانشون هست زیارت نرفته اند و بی آنکه بدانند چندین بار به زیارت رفتند و آمدند ولی خودشون آنقدر باخبر نیستند مگر اینکه در خواب ببینند . بی سر و سامان تو ام یا حسین (ع)
+ نوشته شده در سه شنبه 17 دی1387ساعت 1:10  توسط رضا
|
عارفانه
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو و اندر دل آتش درا پروانه شو پروانه شو هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن وانگه بیا با عاشقان همخانه شو همخانه شو باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی گر سوی مستان میروی مستانه شو مستانه شو
+ نوشته شده در دوشنبه 25 آذر1387ساعت 22:20  توسط رضا
|
عشق درد عشقی کشیده ام که نپرس زهر هجری چشیده ام که مپرس گشته ام در جهان و آخر کار دلبری برگزیده ام که مپرس آنچنان در هوای خاک درش می رود آب دیده ام که مپرس من به گوش خود از دهانش دوش سخنانی شنیده ام که مپرس سوی من لب چه میگزی که مگوی لب لعلی گزیده ام که مپرس بی تو در کلبه گدایی خویش رنجهایی کشیده ام که مپرس همچو حافظ غریب در ره عشق به مقامی رسیده ام که نپرس عشق من ترک عشق شاهد و ساغر نمیکنم صد بار توبه کردم و دگر نمیکنم باغ بهشت و سایه طوبی و قصر حور با خاک کوی دوست برابر نیکنم این تقوی ام تمام که باشد با ساکنان شهر ناز و کرشمه بر سر منبر نمیکنم. از ایمان پاک صفای قلب پیدا میشود و از صفای قلب نور توحید ظاهر میگرد انسان باید معشوق را خدا قرار بدهد . عشق و محبت را بر خدا قرار بدهد. حیف نیست عشق مجازی را عشق بنامند؟حیف نیست چنین کلمه مقدسی را به چنان لجنزاری آلوده کنند؟ علم رسمی سر برسر قیل است و قال نه از او کیفیتی حاصل نه حال علم نبود غیر علم عاشقی مابقی تلبیس ابلیس شقی ما باید عاشق خدا بشویم و از خدا جز رضایتش چیزی نخواهیم و آنوقت(حال) برایمان می آید. والا اگر بخواهیم معامله پایاپای بکنیت0من یک ساعت ذکر تو را میگویم تو هم به من فلان و بسان بده که نمیشود. باید بندگی خداوند را آنطور که حضرت علی(ع) میفرماید بکنیم:(خدایا بندگی تو را نکردم از خوف آتشت و نه به طمع بهشتت . بلکه تو را یافتم سزاوار عبادت . پس تو را عبادت کردم) عاشق خدا بودن و به خدا پیوستن کافی است.ما بقی هر چه فلسفه بافی بکنند باید همه اش را دور ریخت و بدرد نمیخورد. خدا پرست کسی است که عاشق خدا باشدو خدا را برای خدا خواهد نه به امید معجزه یا کشف و کرامات یا ورود به بهشت یا اجتناب از دوزخ.انسان عشقی پیدا کند که همیشگی باشد . بهاری پیدا کند که خزان نداشته باشد . گلی پیدا کند که پژمرده نشود و عشق و معبود خدای است و بس . خدایا از یاد خودت غافلمان نکن . فریب این دنیای بی سروته را نخوریم . تا انسان عاشق خدا نشود نمیداند حق بینی یعنی چه . کلمه (عشق) سر منشاءاش برای همان وصل به خداوند است و حالا در بعضی موارد به مجاز استعمال میشود ولی زود گذر و بی پایه و اساس است . عشق . روز اول خلقت شده برای رابطه بین خداوند و اشخاصی که طالب خدا هستند . تا وقتی که عشق نباشد شخص چیزی درک نمیکند. وقتی درک کرد آن وقت میفهمد عشق یعنی چه . عشق آنست که انسان را به معشوق برساند . معشوق هم فقط خداست . هر چیزی فانیست فقط او باقیست . عشق کلمه جامعی است . به هر چیزی انسان تمایل پیدا کرد . اسمش عشق است . ولی عشق بی پایه و زود گذر کجا و آن عشق ابدی کجا که انسان را همیشه نگه دارد و ما را تشویق کند به معبود حقیقی برسیم و همیشه ما را متوجه نگه دارد که از کجا آمده ایم؟عمر را برای چه تلف کرده ایم ؟ و به کجا میرویم ؟ باید لذتی داشته باشیم که ذلت نداشته باشد . عشقی که فراقی در پی نداشته باشد . عزتی که نکبت نداشته باشد . عشق آنست که انسان را به حق و حقیقتی برساند.................(عشقی که حقیقی است و بی شبه بود راهی که حقیقی است و پاینده بود)هر وقت تمام محبتها را از دل بیرون کردی آنوقت عاشق خدا خواهی شد . زیرا دل یکی است .نسبت به بقیه باید انجام وظیفه نمائیم . همسر و فرزند و مال و غیره.....را باید دوست داشت منتهی آنها را تحت الشعاع وظیفه نسبت به خدای قرار دهیم . تا عشق از خدا نیاید عشق نیست . منتهی باید قابلیت تابیدن آن عشق را پیدا کنیم . اگر عشق آنست که در میان مردم(دخترها و پسرها) دیدم هیچ وقت نمیخواهم . شده تا آخر عمر تنها باشم اما اگر عشق آن محبت و معرفتی است که خداوند در دلم گذاشته است کسی را جز خودش لایقش نمیبینم و عشق و معبود فقط خداوند است. در ازل پرتوحسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد جلوه ای کرد رخت دیدملک عشق نداشت عین آتش شدو ازین غیرت و برآدم زد حافظ آن روز طربنامه عشق تو نوشت که قلم بر سر اسباب دل خرم زد.
+ نوشته شده در دوشنبه 25 آذر1387ساعت 22:18  توسط رضا
|
شناخت روح + شناخت جسم=شناخت خود
خدا انسان را از گل سیاه بد بو و گندیده که پست ترین مخلوقات است خلق کرده است و وقتی راه هدایت پیش گرفته و به کمال میرسد میشود بهترین مخلوقات که فرشتگان او را سجده میکنند . از مجموعه مرحله جمادات اثراتی گرفته میشود نبات به وجود میِ آورد از مجموعه اثرات نباتات اثراتی پدید می اید حیوان به وجود می آورد... تا اینجا افراد مطرح نیست و مجموع است که اثرات میدهد و به بشر که رسید دارای چهار قوه میشود . جماد >نبات>حیوان >بشر> و وقتی بشر دارای روح ملکوتی شد انسان میشود شروع سیر کمال هم از وقتی است که انسان به بلوغ و رشد برسد یعنی به سن تکلیف برسد وقتی انسان متوجه میشود:که از کجا امده؟ برای چه امده؟ به کجا میرود؟متوجه میشود که باید چکار کند و دیگر سردرگم نمیماند .حال انکه از خود برای هدایت ابراز لیاقت کند یا نه؟سهراب سپهری میگوید که اگراین کرم نبود یه چیز تو دنیا کم بود پس ما هم که هستیم واجب الوجود میباشیم و انچه بوده و هست و خواهد بود همان روح است و جسم فانی میباشد . جسم لازم در این دنیا برای رسیدن به کمال میباشد. چطور اعمال شما با جسم صورت میگیرد مثلا : نماز خواندن و عبادت در این دنیا لازم به جسم میباشد و اعمال ما بر ان جسم به صورت نوار مغناطیسی ضبط میشود که روز قیامت شهادت میدهند و مسئولیت جسم با روح میباشد چرا که مرکز جسم مغز و مرکز روح عقل(تفکر) میباشد و شما به وسیله مغزتان فکر میکنید و اوست که دستور میدهد و جسم عمل میکند . مثلا:کسی را بخواهند در مورد مال دنیا بیازمایند باید دستی داشته باشد که انفاق کند یا دزدی یا زبانی داشته باشد که راست بگوید یا دروغ و ..................... روح سالم در بدن سالم. قاعدتا روح ایجاد شده است که سیر صعودی کند اما اگر کسی به علت غفلت و هوی و هوس نفسانی سیر نزولی کرد تقصیر خودش است و با اولین نفس روح به بچه دمیده میشود و با اخرین نفس هم روح از بدن خارج میشود واگر روحی خودش را بعد از مرگ اغلب نشان دهد ولی چیزی نگوید حاجتی دارد برایش به قصد رضایت خدا و طلب آمرزش آن روح خیریه بدهید و روح حس کینه و انتقام ندارد و هیچگاه به روحی اجازه داده نمیشود که خود را به زنده ها برای انتقام کشیدن نشان دهد مگر ماموریتی در بین باشد . احضار ارواح نهی شرعی ندارد به شرطی که سو استفاده از آن نشود و فقط برای تحقیقات باشد و آنها هم رضایت داشته باشند و جادو نیرنگ و غیره... منع شرعی دارد و هاروت و ماروت هم (دو فرشته خداوندی که به شکل انسان به روی زمین امدند) به همین دلیل آنها را به مردم نشان دادند که پی به مضراتش ببرند و از آن پرهیز کنند و اگر کسی بی جهت احضار روح کند و آنها را اذیت کند و باعث ناراحتی آنها شود شیاطین یا ارواح خبیثه ای به سوی طرف حواله میشوند و انقدر او را اذیت میکنند که یا اتمام حجت میکنند یا دیوانه میشود و یا دق میکند . به یاد داشته باش روح در من و تو هم هست و هر گاه روحی را دیدی به دیده احترام نگاه کن چرا که او هم مانند تو در جسم روی زمین بوده و برای خودش کسی بوده و شخصیت دارد و بی جهت از او نترس که کاری به تو ندارد و ترس تو باعث ناراحتی آنها میشود چرا که نیتشان این نبوده است . روح القدوس همان روح ملکوتی است . اصولا روح القدس روحی است که از دمیدن پروردگار است پس هر انسانی روح القدس در خود دارد به شرطی که پرورشش دهد تا بتواند در او رشد و نمو کند اما اگر اعمالمان بد بود. غبار سیاهی رویش را گرفته تاریک میشود و نمو نمیکند . ضمنا روح القدس را منصوب کردند به حضرت عیسی .
+ نوشته شده در دوشنبه 25 آذر1387ساعت 22:17  توسط رضا
|
شناخت نفس نفس های پنجگانه انسان هر کدام کاری به عهده دارند : 1.نفس ناطقه یا روح ملکوتی :همه کاره است( نفس ناطقه در انسان همان عقل است و روح ملکوتی هم همین است) 2. نفس لوامه یا وجدان :اول هیچ نمیگوید هنگام انجام کاربد هم قبل و هم بعد ان ملامت میکند . 3.نفس ملهمه :الهام میدهد که چه کاری خوبست و چکاری بد (الهام میکند به شخص نیکوئی و بدی را ) 4.نفس مطمئنه :قلبت را در راه دین اطمینان میدهد و از کارهای نیکی که کرده ای مطمئن میکند . 5.نفس اماره :امر میکند (هوی و هوس)نفس های لوامه و ملهمه و مطمئنه جزئ روح ملکوتی و ابزار او هستند و نفس اماره تشکیل شده است از ( جمادی . نباتی . حیوانی . بشری )که تفکر ندارد و مدام میخواهد . در قران مراجعه شود به (سوره 12 یوسف ایه 53 ).(سوره 91 الشمس ایه 7تا 10)(سوره 75 القیامه ایه 1تا3) شیطان فقط نفس اماره را تحریک میکند و الا در نفسهای دیگر دخیل نیست و سه نفس لوامه و ملهمه و مطمئنه با ان میجنگند . شیطان به وسیله نفس اماره آدم را بد بخت میکند و میرود و در بازخواست هم شرکت نمیکند و میگوید : من فقط پیشنهاد کردم تو میخواستی قبول نکنی من که زورت نکردم و مگر نمیدانی من دشمن شما هستم و بابایت . بابا آدم را آنگونه فریب دادم و از بهشت خارجش کردم تو هم میخواستی پند بگیری و گول مرا نخوری . در قرآن هر وقت صحبت از (شیطان –نفس اماره )میکند میفرماید :نفس اماره را برای ان درست کردم تا خوبان از بدان مشخص شوند . انهایی که بی اعتنایی کردند از خوبانند و انها که به حرفش گوش دادند از بدانند. خدا قوه تشخیص و تمیز به ما داده است وانچه هم که اصول راه است به ما نشان است تا هر کس مسئول اعمال خود باشد . جسم همانطور که احتیاج به فعالیت و غذا دارد احتیاج به تفریح سالم و تنوع هم دارد . روح همانطور که احتیاج به پرورش دارد احتیاج به تفریح سالم و تغزیه روحی دارد . بهترین راه مبارزه با نفس اماره ایمان است و خداوند به شیطان فرمود : تو به همه کس راه داری مگر بندگانی که نور ایمان من در دلشان باشد تو به انها رخنه نخواهی داشت. (((شیطان مانند خون در تن انسان جاریست . شیطان سرخی را دوست دارد و از سرخی و هر لباس انگشت نمائی بپرهیزید شیطان پیش یکی از شما اید و گوید که تو را کی خلق کرده؟جواب دهد خدا . گوید خدا را کی خلق کرد و اگر یکی از شما چنین پنداری به خاطر یافت گوید بخدا و پیغمبر او ایمان دارم و این خاطر از پندار او برود . شیطان گفت پرورودگارا بعزت تو سوگند که تا وقتی که روح بندگان تو در تنشان است پیوسته انها را گمراه میکنم و خداوند گفت به عزت و جلالم سوگند تا وقتی که از من بخشش طلبند پیوسته انها را می بخشم .(حتی هنگام مرگ)چشم بد حق است و شیطان و حسد بنی ادم انرا پدید میاورد به شیطان دشنام ندهید که با دشنام نمیرود و از شر وی به خدا پناه ببرید. نماز چهره شیطان را سیاه میکند و صدقه دادن پشت او را بشکند و دوستی در راه خدا ریشه او را بکند و وقتی چنین کردی از شما به فاصله شرق تا غرب دوری کند .))) (< تماما از نهج الفصاحه) حکمت اینکه در شریعت نماز را که ستون دین است در اوقات معین و به تور خاصی قرار داده اند که شخص ورزیده شود و حضور قلب برایش ایجاد شود.کیمیا و هنر آنست که هر چه نفس اماره می خواهد تو نخواهی وقتی هم نخواست ان وقت همه چیز هست والا کیمیایی که با ان طلا میسازند به درد نمیخورد و ادم را از حقیقت واقعی دور میکند و یک نوع حالت اکتشافی کاذب داره که وقتی از بالا نگاه میکنی میگی چه چیزهای ابتدائی است . شیطان نفس وقتی نتوانست از راه هوی و هوس شما ادمها را گمراه کند از راه کبر و غرور وارد میشود .مثلا: میگوید ببین چه هستی از همه بالاتری وچقدر داری و ببین چه شده ای و..................... خداوندا مارا ازتردید و غرور و هوس های دنیوی به دور بدار . بالا ترین نقطه ضعف نفس. در زنها حسادت و خود نمایی و در مردها شهوت و تکبر میباشد .(((ای مردم ! از آنچه در زمین است . حلال و پاکیزه را تناول کنید و پیروی نکنید وسوسه های شیطان را .محققا شیطان دشمن آشکاری برای شما است . قرآن کریم سوره بقره ایه 168.))) شبی در خواب دیدم که در بالای رشته کوه عظیمی میخواهم نماز بخوانم و وقتی دقت کردم پسران دیگری نیز بودند که نشسته سجاده پهن کرده و قصد نماز خواندن کردیم رشته کوه از بالا به پایین بود و من از همه بالاتر نشسته بودم و ما به فاصله ده متر از هم فاصله داشتیم که یکی از دوستان مومنم پایین تر از من نشسته بود و از اینکه در چنین فضایی ان هم با این عظمت که نزدیک ابر ها بود میخواهم نماز بخوانم بسیار خوشحال بودم تا اینکه دیدم چند باد سیاه مانند گردبادهای کوچک امدند که خفاشهای زیادی همراه خود داشتند بعد از فرو کش شدن غبار سیاه دیدم بالای سر هکدام از ما زنی شنل سیاه به تن و فوق العاده زیبا که نظیرش را در روی زمین ندیدم و بالای سر هر نفر یکی ازانها بود و از نشانه ها پنداشتم که او شیطان میباشد و او بر بالای تخته سنگی جلوی من ایستاده بود و با او شروع به صحبت کردم و او خود را دوست من معرفی کرد و با او مخالفت کردم و گفتم که تو دشمن من هستی که او نیز مخالفت کرد و گفت که دلیل بیاورم و من هم قرآن را معرفی کردم که او تکذیب کرد که قرآن تحریف شده است و این مطالب را خود انسانها نوشته اند که من مخالفت کردم و شیطان گفت که مشغول چه کاری هستی گفتم میخواهم نماز بخوانم و گفت که نماز! چه نمازی شماها افریده شده اید که راحت زندگی کنید و از زندگی خود لذت ببرید و آزاد باشید بعد متوجه شدم که یکی از پسرها که همه قصد خواندن نماز داشتیم از سر سجاده بلند شده و با زنی که بالای سر او بود به پشت تپه ها رفتند و من بسیار عصبانی شدم وبه شیطان که جلویم بود اعتراض کردم و او گفت که انها با هم دوست شدند و رفتند که از زندگی لذت ببرند ولی من گفتم که ان پسر رفت تا زنا کند و او گفت که زنا کدامه او رفت تا با هم زندگی کنند و لذتهای زندگی را با هم تجربه کنند و از من هم دعوت کرد که در جوابش گفتم که من به خدا و پیغمبرش (ص) ایمان دارم و گول تو را نمیخورم و(به دوستم گفتم مواظب خودت باش اونم با خنده گفت که از من مطمئن باش و تومواظب خودت باش) او با شنیدن این جمله بسیار پریشان شد و چنان چهره غمی به خود گرفت که انسان را تحت تاثیر قرار میداد ولی من با وجود وسوسه های او به ایمانم پایبند بودم و ناگهان دیدم مانند پرهایی در هوا پخش شد و خفاشهایش هم رفتند و تبدیل به نورهای زیبایی شدند و من هم شروع به نماز خواندن کردم. در خواب کاملا ازاد و قدرت تصمیم گیری داشتم ولی خیلی سخت بود چون انچنان عقل رو شستشو میداد که با یه لحظه غفلت ادم بدبخت میشد و باید با استفاده از عقل و قدرت تشخیص و ایمان آن را شکست میدادم و اصلا اسمهای متبرکه خداوند به ذهنم خطور نکرد که من هم با پناه بردن به خدا خودم رو راحت کنم و باید با استفاده از عقل خودم او را شکست بدهم و ایمانم را نشان بدم و اگر خدا کمکم نمیکرد من هم مانند ان پسر رفته بودم چرا که هیچ چی نیستم و میدانم آن دشمن کینه ای شکست خورده این دفعه با قدرت بیشتری میاد.خداوندا پناه به تو از شر این شیطان و نفس اماره .آمین. بهترین جهاد انستکه انسان با نفس و هوس خود پیکار کند 397.نهج الفصاحه(انسان خطاب به مرد و زن است) خداوندا یک لحظه مرا به خودم وامگذار و چیزهای خوبی را که به من بخشیده ای را از من نگیر. (529 نهج الفصاحه ) وقتی خداوند بر بنده ای نیکی خواهد واعظی از نفس وی براو گمارد تا او را به کار نیک وا دارد و از کار بد باز دارد.پس شناختیم که وجودمان از چه ماهیتی است . از گل است به واسطه خلقت و از روح است به واسطه طینت . بنابراین اگر موفق شدیم و خود را اماده ساختیم یعنی اماده مبارزه با نفس اماره شدیم قطعا از مبدا اعلی امداد میشویم و وقتی از مبدا اعلی کمک رسید . گامی برداشتم و از کام نفسانی گذشتیم . گامی برداشتیم به کام معنوی و روحانی رسیدیم . پس انچه وسیله تقرب است در وجود خودمان گذاشته شده است . خداوندا پناه می اوریم به تو از شر نفس اماره.امین.
+ نوشته شده در دوشنبه 25 آذر1387ساعت 22:15  توسط رضا
|
ایمان بار الهی آن دم که با تو باشم یک سال هست روزی و آن دم که بی تو باشم یک لحظه هست سالی و خداوند میگوید هر که را خواهم هدایت میکنم وهر که را نخواهم .هدایت نخواهم کرد . خدا هر که را شایسته هدایت باشد هدایت میکند.کسانی که از ته دل از خود ابراز لیاقت میکنند محال است خداوند کمکشان نکند و به ان هدایت حقیقی نرسند . منظور از هدایت: راه راست (صراط المستقیم )میباشد که بنده به جایی میرسد که توصیف کردنی نیست . شخصی لیاقت داشته . هدایتش کرده اند و او نیز به خوبی از عهده مسئولیتش بر می اید و اعمالش را انجام میدهد و ولی یکی لیاقت نداشته از خود ابراز لیاقت کرده هدایتش میکنند و او هم استفاده کرده ومانند اولی ثابت قدم میشود ولی باز یکی ابراز لیاقت میکند و هدایتش میکنند و از عهده مسئولیت برنمی اید یعنی کوتاهی و ابراز بی لیاقتی میکند و هدایت را از خود دور میکند . انسان باید به خدا ایمان.اعتقاد . اطمینان و امید داشته باشد . ((خداوند در قران میگوید :ایمان نمی آوردند مگر تعداد اندکی.)) انسان وقتی به خدا ایمان می آورد ابتدا در ظاهر است چون اول یا میبیند یا میشنود و...ان را شعار خود قرار میدهد که من مسلمانم و وقتی ایمان خود را به ایمان قلبی تبدیل میکند به مرحله یقین یعنی اعتقاد میرسد و وقتی ایمان درون را به مرحله عمل میرساند ان وقت به ان ایمان واقعی(اطمینان) رسیده است و ایمان که به یقین میرسد مستلزم عمل میباشد تا کامل گردد ایمان ظاهر انست که به شخص میگویند :خدایت کیست؟ میگوید:خداوند یکتا.میگویند کتابت چیست ؟میگوید؟قرآن .میگن از کجا این ایمان را آوردی ؟میگوید:چون همه میگفتند من هم گفتم و این تور افراد تا از خود ابراز لیاقت نکنند (یعنی در عمل یا نیت چیزی از خودشان نشان ندهند )وبیدار نشوند(منظور بیداری قلب میباشد) به ایمان درون نخواهند رسید و حال یکی از درون ایمان دارد ولی در عمل چیزی دیده نمیشود مثلا به او میگویند به نماز خواندن اعتقاد داری؟میگوید:بلی .به روزه اعتقاد داری ؟ میگوید:بلی و........ پس چرا عمل نمیکنی بهانه می اورد که وقت نداشتم یا سرم شلوغ بود یا (به دروغ) حالا بعد میخوانم ولی عمل نمیکنند و به کمال ایمان نمیرسند . انسان در زندگی باید هم عالم باشد هم عامل و این دو یکی بدون دیگری به درد نمیخورد . مثلا : یک عمله از صبح تا شب مثل دستگاه کار میکند همت و اراده دارد ولی علمی ندارد و مشتاق علم هم نیست همان عمله باقی میماند یا مثلا: یکی که مدعی عالم بودن است(یه شب به یه مجلسی رفتم ان شخصی که میگفت من در شبانه روز نیم ساعت میخوابم و فقط مطالعه میکنم پای منبر امد یه خورده حرف زد بعد به شوخی گفت خدا به شما جای طول عمر طول مرغ بده رون مرغ بده-----مرغ بده که زنهای مجلس ناراحت شدند و اعتراض کردند و این از ان عمله کمتره)چون در عمل چیز زیادی دیده نمیشود حرفش گواه عملش نمیشود و انسان باید حرفش گواه عملش باشد و عملش گواه حرفش . مثلا :شخصی اول راه است و علم زیادی ندارد ولی ان چنان عمل میکند که میگویند عجب ایمانی دارد و چه شخص خوب یا با ایمانی است..(اگر علمت کمه ایرادی نیست از انچه که داری چقدر استفاده میکنی)نهج الفصاحه) عمده کار با نیت است و خداوند با پاکی نیت و عمل خالصانه و دلی پاک و بی ریا کار دارد و در این مورد هم باید ظاهری مناسب و پاک (در حد شخصیت) با دین کامل و نیت پاک گواه یکدیگر باشند.انسان تا شائنیت و شخصیت پیدا نکند نمیتواند خودش را پیدا کند اشخاصی که به ایمان ظاهری دست پیدا میکنند همان کسانی هستند که ابراز لیاقت میکنند و وقت عمل که فرا میرسد از عهده عمل با مسئولیت خودشان بر نمی ایند و هدایت را از خودشان دور میکنند . مثلا :شخصی با هزار دروغ و حیله اجناس خود را میفروشند یا گران میفروشند و بی عدالتی را درجامعه ترویج میکنند ویا دزدی میکنند و قتل میکنند و یا به نوامیس مردم آزار و اذیت و................. میرسانند.اینان کسانی هستند که لیاقت هدایت ندارند و چون نفس اماره بر انها مسلط است .(به یاد داشته که نفس عضوی از انسانه که با بها دادن به آن انسان عضوی از آن میشه .یعنی انسان را تحت فرمان و خواهش های خودش قرار میده چنانکه سگ از صاحبش پیروی میکند) (این افراد همان افرادی هستند که قران کریم در سوره انفال ایه 22میفرماید:بدترین جنبندگان در نظر خداوند با مقیاس حقیقت عبارتست از انسانهایی که گوش دارند و کرند (منظور به باطن) زبان دارند و لالند . قوه عقل و تمیز به آنها داده شده ولی آن را به کار نمیاندازند و فکر نمیکنند .)این افراد موقعیت های معنوی هم برایشان پیش می اید که یک نوع اتمام حجت است ولی بی تفاوت میگذرند و استفاده نمیکنند و این موقعیت ها برایشان پیش می اید که روز حساب نگویند برایمان پیش نیامد یا در اصل بهانه نیاورند که اگر پیش می آمد استفاده میکردیم .و خداوند از همه آشکار و پنهان آگاه است و اول و آخر همه چیز وهمه کس را میداند و به خاطر همین است که میگوید هر که را خواهم هدایت میکنم و هر که را نخواهم هدایت نمیکنم و الا خداوند تبعیض قائل نمیشود و در حق بنده یا خلقی نا حقی نمیکند و فقط حقشان را میدهد و خداوند کریم است .خداوند وقتی سعادت ایمان به کسی عطا بکند همه چیز به او داده است . هستند ثروتمندانی که چون ایمان ندارند فقیرترین و بیچاره ترین مردمند اما مثلا فلان کس یک لقمه نان دارد ولی چون ایمان دارد همه چیز دارد و بی نیاز ترین مردم میباشد وکسیکه ایمان دارد در دنیا و اخرت همیشه شاد و خرم است چون ایمان چیزی است که نه زوال دارد و نه تمام میشود و نه فانی میشود در صورتی که دنیا و متعلقات آن اعم از مال و ...........فانی است پس بی ارزش است آیا بهتر نیست انسان چیزی داشته باشد که همیشگی باشد . انسان عشقی پیدا کند که همیشگی باشد و بهاری پیدا کند که خزان نداشته باشد گلی پیدا کند که پژمرده نشود و ایمانی بدست اورد که تمام و کمال باشد و عشق و معبود فقط خداست . خداوند بندگانی دارد که انها را برای رفع هاجات مردم خلق کرده است .نهج الفصاحه. قسمت بندگان خدا .محبوبترین بندگان خدا بنزد وی کسی است که کار نیک را محبوب او ساخته و میل انجام آن را در دلش انداخته است . از نشانه های ایمان امید بالا داشتن به خداست و در عالم خواب دیدم یه مار ماهی به صورت تا شده و خشک شده از دست من اویزان است و به زنی گفتم که برو یه ظرف لگن آب بیار این را بیاندازم تو آب که او مخالفت کرد و گفت که او مرده و من گفتم که این زنده خواهد شد رفت و ظرف آبی آورد و من آن ماهی را درون ان انداختم و به امید و مرحمت خدا ان ماهی زنده شد و ان زن متعجب مانده بود و من رفتم طوری که ان ماهی دوست داشت همراه من بیاید که منم رفتم و فقط نفهمیدم ان زن کی بود .شبی در هنگام خواب از اول خوابیدن کسی را دیدم مریض احوال و من به پرستاری از او که در رختخواب و در خانه تنها بود پرداختم و انقدر از او پرستاری کردم که حالش خوب شد و وقتی از خواب بلند شدم دیدم از صبح هم گذشته . خداوند یاری کردن کسانی را که یاری میجویند دوست دارد .(نهج الفصاحه ). شبی در خواب دیدم که کودکی مریض احوال روی خیابان افتاده و اثار زنده بودن را در او نمیدیدم و کسی نبود و من بقلش کردم و او را برده و روی فرشی گذاشتم و ناگهان حالش خوب شد و بلند شد و رفت و در بیداری از شرکت به خانه می امدم که دیدم شخصی که تنها است از من سر چهار راهمان آدرس درمانگاه میخواهد و من متوجه شدم تو خودش نیست و حالش بد و دستش را گرفتم و میگفت که از شهرستان برای کاری تنها امده و حالش بد شده و من به خاطر انکه بچه های بد محل همین معتادها جیباش رو خالی نکنند خودم تا درمانگاه بردمش و با تلفنش اقوامش رو در محلمان پیدا کردم و پس از یکی دو ساعت و سرم زدن اقوامش آمدند که بر حسب اتفاق همسایه پاینی ما بودند.
+ نوشته شده در دوشنبه 25 آذر1387ساعت 22:14  توسط رضا
|
اسلام اسلام یک فلسفه اجتماعی و یک ایدئولوژی الهی و یک دستگاه سازنده فکری و اعتقادی همه جانبه و سعادت بخش میباشد. ودیگرضرورت شناخت شرایط و نیازهای زمان و تفکیک واقعیت ناشی از تکامل علم و صنعت از پدیده های انحرافی و عوامل فساد و سقوط . (سیر نزولی روح) اسلام از خود به عنوان صراط المستقیم یاد میکند و وقتی اسلام به ایران آمد ایرانیان اکثرا زرتشتی بودند و حال اگر کتاب زرتشت را روبروی تو قرار دهند آن چنان نیاز به خواندن ندارد چون که همه ما میدانیم خداوند یکتاست و نباید مشرک بود و دروغ گفت و...(احکام اولیه) زرتشت پیامبر شعارش این بود که هر چه در حق خود نیک میدانیدد وعمل میکنید در حق دیگران هم نیک بدانید و عمل کنید و حضرت زرتشت خورشید پرست نبوده و این القاب شایسته آن بزرگوار نیست و فقط جلوه معنویاتی که به او میشد را به صورت نورمی دید.ایرانیان در آن زمان اقوام بسیار فهیمی بوده اند و یکی از بهترین اقوام دنیا هستند و وقتی که اسلام به ایران آمد ایرانیان میدیدند که اسلام با دین زرتشت اصلا قابل قیاس نیست و اصلا قرآن را نمیشود با کتاب زرتشت مقایسه کرد و اسلام را قبول کردند و ایمان اوردند و بر عکس اقوام کشورهای دیگر که به علت کوتاه فکری و غرور و تکبر میگفتند که این دین از سرزمین اعراب آمده است و آنها از ما عقب ترند ایرانیان با کمال میل آن را پذیرفتند و پیشرفت و تحرک عظیمی در آنها به وجود آمد تا انجا که پیامبر اسلام (ص) گفت:اگر ایمان در ثریا بود مردانی از فارس بدان می رسیدند . نهج الفصاحه. اگر علم به ثریا آویخته بود گروهی از فرزندان پارس بدان می رسیدند . نهج الفصاحه.دنیا سرای گذر است و اسلام راهنمای آن و کسانی که میگویند اسلام عقب ماندگی می آورد همان کسانی هستند که ایمانشان کامل نیست چرا که اسلام یک فلسفه اجتماعی یعنی با اجتماع پیش می رود و از همه مهمتر یک ایدئولوژی الهی است نه انسانی ودر کار خدا که نقطه ضعفی نیست و این یک ایده خداوندی است نه انسانی که بگوییم مندرآوردی است . اسلام یک دستگاه سازنده فکری و اعتقادی همه جانبه و سعادتمند میباشد و درهای رحمت را به سویت میگشاید و کسانی که اسلام را به هر نحوی منکر میشوند مثلا: متعلق به زمانهای قبل بوده و یا باعث عقب ماندگی تو میشود و کسانی که این گونه حرفها را میزنند یا کسانی هستند که آنچنان باید و شاید به آنها توضیح داده نشده و روشن نگردیده والا آنها هم با آغوش باز میپذیرند و یا کسانی هستند که متوجه هستند ولی به خاطر دنیا و لذتهایش منکر میشوند . ای خاک بر سر آنها وآانها همان پسترین مخلوقاتند که میبینند ولی کورند و......... پس اگر اسلام عقب ماندگی می آورد از وقتی که به طور جدی به آن پرداختم روحم جلو تر از خودم میرود و ................همه لطف خداست . اصلا آدم اگر به خدا معرفت پیدا کند حاضر است همه چیزش را بدهد مانند حضرت ابراهیم و... ولی رضایت او را داشته باشد ولی کسانی که منکر میشوند از هیچ چیز نمیگذرند و از همه چیز برای لذتهای دنیوی استفاده میکنند واقعا خاک بر سرشان. (اسلام دینی است که خداوند آن را برای خویشتن برگزید و با دید علم خویش آماده ساخته است.اسلام ان است که قلبت تسلیم فرمانهای الهی باشد مسلمانان از دلت و زبانت در آسایش باشند .روزگاری بر مردم خواهد آمد که از قرآن غیر از خطهایش و از اسلام جز نامش باقی نماند.)مولا علی(ع) اسلام و نیازهای زمان را به این خلاصه میکنم که اسلام میگوید در هر زمانی و در هر کجا هستید در هر موضوعی خوبش را بگیرید و از بدش پرهیز کنید . در هر موقعیتی خودتان را به خدا نزدیک کنید .خدا یکتاست و تمام ادیان واحد بوده اند و یک هدف داشته اند و مثال آنکه هر کدام از پیامبران می آمده گفته پیامبر قبلی را تصدیق و به وسیله وحی مطالبی به آن اضافه میکردند .حضرت عیسی و یارانش از جایی میگذشتند با لاشه سگی مواجه شدند که متعفن شده یاران از بوی بد و جلوه لاشه رویشان را برمیگرداند و حضرت عیسی میگوید که چه دندانهای سفید قشنگی دارد چرا که مردان خدا یا بندگان خوب خدا فقط خوبیها را میبینند و شما هم سعی در دیدن خوبیها کنید و از بدیها بپرهیزید . یا اینکه تلویزیون را اختراع کردند تا مردم دنیا هم دیگر را مشاهده کنند و با کره زمین آشنا بشند و جلوههای زیبای کره زمین را مشاهده کنند و به خدا نزدیک بشند مثلا: جنگلها .دشتها.مطالب علمی و فیلمهای مناسب و برنامه های مختلف خوب.........نه اینکه اعمال وحشیانه و شیطانی حیوانهای انسان نما را پخش کنند که نفس اماره انسانها را تحریک کند و آنها را هم تبدیل به حیوان کنند به سیاهی برده و سیر نزولی طی کنند . هر چیزی مکمل خودش یعنی دو بعد دارد یکی مثبت و یکی منفی .انسان موجودی با استعداد ولی بسیار ستمگر است .(قرآن سوره احزاب سوره 72) مثلا:سم مارهم استعداد درمانی دهها بیماری را دارد و هم قدرت کشتن دهها نفر رو داره . امروزه عصر.عصر علمه و ما دو نوع علم داریم. ۱.علم اسیر 2.علم آزاد کسی که انرژی هسته ای را اختراع کرد در تاریخ ثابت شده که قصد درست کردن بمب اتم را نداشته ولی کشورهای سلطه گر به جای استفاده درست و به موقع خود و دیگر کشورها با آن بمب اتم ساختند و آن بلا را سر ژاپن(هیروشیما) آوردند. این علم با افتادن به دست انسانهای ستمگر اسیر شد .کسی که به قصد خدمت به خلق به دنبال علم است مثلا: ساختن واکسنها و...............مفید دیگر محال است خداوند کمکش نکند و حتی بعضی هایشان هم هستند که تا ثریا پیش میروند و این است علم آزاد چرا که علم انتها ندارد .در قرآن اشاره به امانتی(سوره احزاب ایه 72)به دوش کشیدنی میکند که آن را به اسمانها و زمین وکوهها عرضه کردند ولی آنها امتناع کردند .اما انسان این امانت را به دوش گرفت که این امانت باری معنوی است چرا که انسان استعداد آن را داشته ولی کوهها و .....استعداد آن را نداشتند ودر عالم تکوین به تمام مخلوقات عرضه شد که تنها انسان استعداد آن را داشت که بسیار ستمگر است.(انسان چون به دارایی میرسد طغیان میکند .سوره علق)خداوند در این امانت راه سعادت را به انسان نشان داده و او را آزاد گذاشته اند که اگر سعادت میخواهی از این جا بورو و اگر سیاهی میخواهی از آن طرف . دوش دیدم ملایک در میخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه کار به نام من دیوانه زدند جنگ هفتادو دو ملت عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند شکر آن که میان من او صلح افتاد صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند
+ نوشته شده در دوشنبه 25 آذر1387ساعت 22:11  توسط رضا
|
|